از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

گفته بودم ک دندان اندو شده مقاومت خاصی ندارد.چ برسد ب این که دیر اندو شده باشد و یک ضایعه ی تپل هم در آپکس آن ایجاد شده باشد! شاید ندانید ک ضایعه دندان را لق میکند.این بار ک درمان اندو جواب نداده و دندان همچنان لق مانده.و اگر دلم نیاید و آن را نکشم خودش خواهد افتاد!!

بی خانمانی ینی خوابگاهی بدبخت باشی ک از تختت اتیش بباره ولی ساعت12:34دقیقه شب هم اتاقی های خودخواهت زمینو قرق کنن نذان کپه تو سر جای هرشبت بذاری.

از خوابگاه و زندگی جمعی متنفرم.

آدم چقدر میتونه نسبت به یه سریال آلرژی داشته باشه؟؟؟

متنفرم متنفرم متنفرم!

و فعلا هیچ چیزی تو زندگیم وجود نداره که با شنیدنش سرتاپا بشم عصبانیت و روح و روانم بهم بریزه جز اسم این لعنتی!

متنفرممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

+ عنوان بی ربط!

مهربان!

این روز هایم را دریاب!

خواستنم را ببین!

دریده شدن یک ب یک پرده های حیایم را ببین!

مهربان!

اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد فقط ب دست توست!

مهربان......!

+ عمه شدن دوبارم مبارک!!!

« هر کودکی که به دنیا می آید نشان دهنده ی این است که خدا هنوز هم به انسان ها امید دارد!»

+ این روز ها خبر های خوب زیاد شده.

امان از پیچ و خم دنیا و بازی های چرخ گردون!

شاید همه اینها برای آرزوی قلب کوچک توست...

کاش نامه ات را خوانده بودم...عزیزکم مگر چگونه نوشتی و چه خواستی ک استجابتش فقط یک شب طول کشید!؟!؟!

 

- میگما اینجا چ آرامشی داره! اصن دوس ندارم ازینجا بریم.نمیشه دوساعت سه ساعت بمونیم اینجا؟! اصن تا صب بمونیم....البته ن.تو نمیتونی.--

-(خوشحالم ک آرامش داری عزیزم...) اره دیگه. حرم و جمکران آرامش دارن.همینجورین.

- خاله فاطمه اونجا چیه؟

- اونجا چاهه.نامه مینویسن برای امام زمان( آخرین باری ک حاضر شدم نامه بنویسم ابتدایی بودم.شاید غرور شایدم اعتقاد نداشتنم ب اون چاه باعثش شد.اما بچگی هام دوسه باری نامه انداخته بودم)

 میخوای نامه بنویسیم؟

ته کیفم فقط 150 تومن مونده بود...با پولای نقدم براش کتاب خریده بودم.خدایا ضایمون نکن.میدونم ک چقدر نیاز داره ک نامه بنویسه.اما اگ خودمم ننویسم تو ذوقش میخوره.

- خاله جون ی برگه بخر دوتامون توش بنویسیم.

-ها؟ چرا؟ باشه.و همون موقع پسر جوون بقول فاطمه ژیگولی سه تا برگه دستم داد...

: خانوم اینارو میخواستم پس بدم من.مال شما باشه.و پولشم قبول نکرد.

میدونستم  ک قراره چی بنویسه اما باز حس فضولیم غلبه داش. ولی با خودم فکر کردم ک اون آقاس.من نباید شخصیتشو ندیده بگیرم.درصورتی ک خودش نشون داد میخونم...

تومثل ی مرد..ی آقای کوچیک خودت تو قسمت مردونه نوشتی و انداختی و من خودکار ب دهان مونده بودم ک باید چی بنویسم! اصلا من چ حرفی برای گفتن دارم!! انگار ک آشنایی رو بعد از ده سال ببینی و هیچ نقطه مشترکی برای صحبت نداشته باشین... و آخر سر تصمیم گرفتم سلام کنم! اما مگ اصلا سلام من رو هم میشنوه؟! پس مینویسم اگر اجازه دارم سلام کنم سلام!!منتظر می ایستم تا فضولیت توی چاه تموم شه و از سرک کشیدن دست برداری... با افتخار و اشکی ک تو چشامه نگات میکنم.عزیزکم..برات بمیرم ک مجبوری انقدر زود بزرگ شی ! نامه رو میدم دستت ک تو برام بندازی.شاید اگ از دست تو بیفته بهش نگاه کنن... شیطنت میکنی و میخوای بازش کنی ک مانعت میشم و منطقی ازت میخوام بازش نکنی.چون برای تو ننوشتم! و توهم قبول میکنی و میری ک بندازیش.(بیشتر از همه فکر میکنم اگر بخونیش چقدر نا امیدت خواهم کرد...توی 8ساله حاجتات بیشتر از منه!!!)

وحالا سوال پیچ کردنات شروع میشه ک مگ وقتی اینا بیفتن تو اب خودکاراشون پاک نمیشه پس امام چجوری میخونه؟!

من مثل همیشه سعی میکنم منطقی ترین جوابهارو بهت بدم...و ازت میخوام ک دیگه ب رفتنمون رضایت بدی و تو انگار ک با نوشتن این نامه یکم آرامش گرفته باشی با یکم من و من بالاخره راضی میشی....

+ راستی عزیزکم! این روز ها ک شاید بزرگترین بحران زندگیت را میگذرانی با ک دردو دل میکنی؟ بار غمت را چگونه سبک میکنی عزیزکم؟! چقدر عجیب ب دنبال آرامشی و چقدر عجیب روحت قد کشیده در این چند ماه! آقایی شده ای برای خودت!!

+ نمیدانم هنوز هم آرزویت همان است ک در نامه ات برای امام حسین نوشتی؟! کاش ب تو یاد میدادم ک هروقت دلت پر بود برای مهربان نامه بنویسی...کتابت را ک دوست داشتی! کاش زودتر تمامش کنی و ب نتایج قشنگی برسی...کاش بیشتر دوست شوی با مهربان و از این طوفان ب او پناه ببری...بزرگ مرد کوچک من! چقدر زود خسته میشوی!خواندن13صفحه برای تو کوه کندن بود و اگر چ واقعا خسته شده بودی بازهم دلت نمی آمد دل بکنی و کار بگذاریش....

بزرگ مرد من چقدر شیرین بود اینکه بگویی چ داستان جالبی! خیلی قشنگه! و من را تا آسمان  هفتم بالا ببری.

- عزیزکم کاش اجازه میدادی گاهی علی صدایت کنم...علی تنها..حیف ک روی کامل ادا شدن اسمت حساسی.اما من علی بودنت را دوست دارم.تو علی کوچک من هستی...حتا اگر روزی برسد ک دیگر نببنمت...حتا اگر کاری کنند  ک نزدیکم نباشی و دیگر دوستم نداشته باشی...تو برای همیشه علی کوچک من هستی...برای همیشه....

 

تو با قلب ویرانه ی من چ کردی...ببین عشق دیوانه ی من چ کردی!!!

هنوزهم برای دفاع از تو و عشق تو برمیخیزد زنی ک اکنون در دوردست ترین نقطه از تو خاطراتت را مو ب مو تجسم میکند....

هنوزهم نگران است مبادا پشت سرت حرف بزنند کسی ک هیچ کاره ی توست!

هنوز هم در خیالش بهترین بهترین من خطاب میشوی...اگر چ بگوید از همه مرد ها متنفر است!

+ این گوشه کنار ی چیزایی هست ک ادمو عذاب میده.ی چیزایی ک دردش از زخم اصلی بیشتره و حکم نمک روی زخم باز رو داره...مثل قضاوت کردن کسایی ک گاها از هیچ چیز خبر ندارن و صرفا کلیت داستان رو میدونن.اما ب خودشون اجازه میدن دهنشونو باز کنن و البته قبلش ی جمله ی رقت انگیز پشتش بذارن ک فلانی ناراحت نشیا...

بیشتر از همه اما دلسوزی های بی جا و بی مورد جانت را ب آتش میکشند.چ از سوی عزیزترین هایت و چ از سوی کسانی ک درتمام طول عمرت یادت نمی آید برایت دلسوزی کرده باشند اما حالا زبان ترحمشان از هزاران نیش مار گزنده تر است....

و اخر از همه اینکه خودت باشی و خودت با یک یار بی وفا ک همه نشانه ات بگیرند و مهر خواسته نشدن روی پیشانی ات باشد هی هزارباره مرور کنی چ شد و ک بود و برای چه!؟ و هی بگردی ببینی چ چیزهایی را دیگر نمیخواهی و چ رنگ هایی را دیگر دوست نداری و.... هی یادت بیاید تک تک حرف ها و آدمهایی ک هرکدام نقش داشتند در این بلای عظیم زندگی ات!!

+ و من پاروی بی قایقی شده ام این روزها...

+ و هرکه و هرچه باشد خدا از همه مهربانتر است!

 

دیوونگی یعنی اینکه اجراشو دقیقا واسه صدمین بار ببینی و حست مث بار اول باشه:)

+عذاب وجدان نوشت : همیشه رها رو سرزنش میکردم واسه این کارش.این بار خودم گرفتارش شدم....احساس دوست داشتنم خیلی زیاده گرچه میدونم همه چیز مجازیه.اما خوشحالم ک دوست داشتنمم از نوع مجازیه.

شب لیله الرغائب یعنی اینکه فکر کنی چ میخواهی و ب چ فکر میکنی؟!

رغبت خودم را گم کرده ام انگار. یعنی نه ک ندانم نمیتوانم بخواهم! 

+ امروز عصر در میان افکارم زنی پیداشد ک شاید هفت سال پیش دیده بودمش و چیزی از خداخواسته بود و بر سر آن پافشاری کرده بود و از بدست آوردنش مطمئن بود! و آخر سر هم آن را بدست آورده بود.

+ دوم اینکه زهرا میگفت هیچ چیز اتفاقی نیست و مرا نصیحت میکرد نشانه هارا ببینم و ب آنها ایمان بیاورم. مثل آن شب زیر باران رگباری ک مات کارخدا مانده بودم و بسی ضایع شده بودم.خدا ک بخواهد خودش دست بکار شود و آدم را ضایع کند هیچ راه دررویی وجود ندارد!! و علارقم آنهمه خداخدا کردنم برای نشنیدن زهرا او شنیده بود و آن را برویم آورد. امروز ب حرف زهرا فکر کردم.نکند همه اینها نشانه است؟ آنقدر نشانه ها زیادند ک مانده ام چرا نمیفهمم! چرا کور شده ام....

+ هیچکس با کسی ک دوستش دارید طولانی مدت قهر نکنید! چون او زندگی کردن بدون شمارا می آموزدلبخند

 

برای عصب کشی دندان ابتدا آنرا تراش داده سپس با سیخونک کاری عصب آن را میکشیم.پس از آن میتوان براحتی عصب را کشید بدون اینکه به جایی بربخورد و دردی درکارباشد! بعد هم ریشه هارا پرکرده و در دندان را میبندیم انگار ن انگار ک این دندان مرده!چون ظاهر آن کاملا طبیعی است! اندو برای دندانهایی است ک بودنشان در دهان مهم و ضروری است اما دردناک شده اند....آسیب دیده اند....حال یا تروما وارد شده یا ذره ذره پوسیده شده! هرچه ک هست پالپ یا اکسپوز شده یا درحال مرگ است! وقتی یک دندان پزشک نتواند از دندان بیمار دل بکند و بخواهد ان را بدون درد برایش نگه دارد دست ب عصب کشی میبرد. دندانی ک مرده و دیگر دردی ندارد اما هزار و یک فایده ی دندان را دارد و در مضغ و بلع شریک است. دندان عصب کشی شده دندانی است ک فقط احساسی ندارد دیگر گرچه هست!

+ دندان اندو شده درمقایسه با دندان سالم مقاومت چندانی ندارد و ممکن است یک روز یکهو ببینی خورد میشود و در دهانت میریزد!

+اولین مشاوره دندانپزشکی خانوادگی ام برای عصب کشی مریم:)

+ فقط در کشف ماده بی حسی برای درد تراش و اندو مانده ام....هرچه هست این دندان جایش خوب است.هنوز ب ریشه نرسیده.حیف است کشیده شود.فقط باید پوسدگی هایش را گرفت و اندو کرد.