از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

آخر همونی ک منو ب خاک سیاه نشونده میاد تو بغلت جا میگیره و منی ک نشستم ی گوشه دارم بخاطر اون جون میدم هاج و واج نگاهش میکنم

نمیتونم از خوشحالیش خوشحال بشم

فقط از بدبختیش دلم میسوزه همین

+تموم شد! 

از طرفی راحت شدم و آسوده

از اطرافی ناراحت و مضطرب

خوشم نمیاد شکوه و گلایه کنم یا غرغر

ولی حالم خوب نیس

نگرانم و دلخور

دوس ندارم الان برم خونه. انگاری دارن از خونم بیرونم میکنن

حس میکنم ۲ماه کامل باید برم مهمونی!

منی ک مهمونی بیشتر از ۲ ساعت آزارم میده

قراره برم مهمونی اونم جایی ک معذب تر از هرجای دیگه س برام

همیشه فکر میکردم اوج بدبختی ی خوابگاهی اونجاس ک خوابگا رو ب همه جا ترجیح بده

دوس دارم تنها زندگی کنم...

دوس ندارم تمام روز و شبم با خانوادم باشه

خیلی نگرانم.

+ از ۴ تا جزوه بلیچینگ سه تاش مونده و ۸ صب امتحان دارم خوابمم میاد...

+ این فیلمه ی حسی بهم میده

اون ک چرت میگه مسلما

ولی من ی جاهایی حس میکنم چقد شبیه اون فرقه فکر میکنم

اگ چند برابر افکارم غلیظ بشه میشم همین!

+ نمیدونم بعد تو چی میشه و چکار میکنم

ولی میدونم ک برام خیلی سخته ک آدم سابق باشم! خیلی....!

آداپتور لبتاب جون سفید قشنگم سوخت😭 اخه چرااااا😢

+ عصبی شدم بی حوصله و بی هدف

مقصر همشونم خودمم...

دوباره برگشتم ب دوران افول

چرا نمیتونم ی چیر خوب رو نگه دارم یا ی چیز بد رو ترک کنم؟

+ حس خوبی ندارم

ن دیگه حوصله اینجا رو دارم ن دوس دارم برم خونه

مطمئنا شرایط سختی منتظرمه و من میترسم و مطمئن نیستم شهامت و جرئت لازم رو داشته باشم

از اینکه برم زیر ذره بین همه میترسم

الان چ وقت تموم شدن ترم بود😔

از هر طرف برم باختم!

وحشتناکه

خدایا! حکمت و کرمت رو شکر...

این چ شرایط سختیه ک جلوی روم گذاشتی

منو داری چجوری امتحان میکنی...

میترسم میترسم

هرلحظه بیشتر مضطرب میشم

انگار ثانیه میزنم و آشفته تر و عصبی تر میشم

خدایا! من همون بنده ی بیخود بی چشم و روی خیانتکارتم

ولی تو تنها خدای مهربون و بخشنده و کمک رسانی هستی ک میشناسم

خودت این سختی رو از سرم رد کن...

ک جز خودت ب هیچچچچکس امیدی ندارم

جز خودت همه برام غریبه ان

جز خودت حاصل همه دنیا تنهایی و بی پناهیمه

خدایا! نمیشه این ی بارم غلطای اضافه مو ندیده بگیری و بهم کمک کنی؟

من از همه گریزونم و فقط بلدم ب خودت پناه بیارم

خدایا....

++ این پست قرار نبود اینجوری بشه. چیشد!

سالهایی که زندگی کردی رو باید بریزی دور!

هیچی نمونده برات! هیچی!

شاید مشکلی بوده و هست و نمیدونستی و نمیدونی!

شاید پشت همه این قضایا حقایقی‌باشه!

شاید توهم اسیری!‌

از کجا باید فهمید؟!

تا آزمایشش نکنم نمیشه...

ولی چجوری؟؟؟!!!

تو غلط میکنی دروغ میگی

خاعک ک هنوز نفهمیدی

یا نمیخوای بفهمی

دروغگوووووو

وقتی کینه نمیذاره رفتار درست رو داشته باشی😑

غرور رو خیلی راحت تر از کینه میتونم بشکنم!!

ولی زخمی ک برداشته باشم و هیچوقت مثل اولش نشده باشه رو نمیتونم فراموش کنم...

درکل حس میکنم اخلاق بدیه ولی تو این ی مورد بخصوص دوس دارم بد باشم اصن! 

چجوریه ک حسی ک باید داشته باشم و ندارم؟

چرا حسم همش تحقیره؟ تنفره؟ چندشه؟

چرا تو اوج احساست مثبت حسم ترحم و دلسوزیه؟

چی باعثش شده؟!

فقط رفتار خودت یا رفتار دیگران هم؟!

# چرا ایران باخت؟!

خداوکیلی حقمون نبود

حیف اون شادی بعد از گل😔

بعد از ۴ ترم اندو دقیقا زمانی ک حس میکردم چقدر خوشبختم ک علاوه بر ریکوامنت های تمام شده ی مولر اضافی هم دیدم تو چاله کانال پالاتالی افتادم ک نمیدونم مشکلش کجاست و ممکنه بخاطر همین چاله توی چاه پرکلینیک بیفتم

خدایا من بنده بیشعوریم ولی تو رحم کن ب من...

از نگرانی و استرس دارم میمیرم

ب دل لباف بنداز بهم کمک کنه😔

مگ تصمیم نگرفته بودیم عصبانیتمونو کنترل کنیم؟

مگه خدا بزرگتر از دغدغه های من نیس؟

چ اهمیتی داره؟ کی از ناتموم موندن واحداش مرده؟

بعدم اینکه از یکی بدت بیاد دلیل میشه هی بری دربارش غر بزنی؟

چرا نمیتونم یکم غر زدنامو کنترل کنم؟

چرا باید کلانتری رو آتیش بزنم:/

عوضش فک میکنم ب اینکه خیلی پیر و بی حوصله شده حتما و نیاز داره یکم درکش کنیم.... من ک ۲۲ سالمه میتونم خودمو خم کنم دربرابر اون یا اونی ک ۵۰ ۶۰ سالشه؟

خیلی رو اعصابه درست! ولی تمرین من برای عصبانی نشدن چیشد؟!

اگ اصاب خورد کن نبود ک عصبی نمیشدم!!

چقدر زشته ک از یکی عصبی میشم میرم همه جا غر میزنم جلو همه نقشه آتیش زدن میکشم

بشدت از ماه رمضون خجالت میکشم با کارای این روزام

تنبلی و تنبلی و بداخلاقی و بداخلاقی و بی حوصلگی و بهونه...

عصبانیم عصبانیم عصبانیم

امروز هیچ نکته مثبتی نداشته برام تا الان.

همش دویدم و ب هیچی نرسیدم

هی کلانتری سوسه اومد تا مخ استادو زد.منشی عوضی

هی خسروی سوسه اومد تا ب رسولی ارائه دادیم نمره کم کرد

علیجانی کدوم گوری بود نمیدونم!

ریتریت دندون اون دختر ب کنار ک هنوز بش نگفتم ی کانالت اندر شده!!

پالپو و کامپوزیتای اطفال ب کنار

مریض ثابت از کدوم گوری بیارم ب کنار

جراحی این چ سوالایی بود؟؟؟ چرا انقدر کم داد امتحانمو؟؟

خدایا چرا دانشکده اینجوری شده

چرا ب هرجا میرم نمیرسم

چراااااا

پلاک مریض ارتوم چرا گم شده؟!

چرا باید برای پست ساختن پی ای بگیرم بفهمم اندوم اندر شده

چرا اخر ترما انقدر فشار رو ذهنمه

چرا ی ماه اخر ترم ب اندازه دو ترم طول میکشه؟؟

تو این اوضاع قاراشمیش ذهنم چجوری میتونم درست تصمیم بگیرم

چرا هر جا میرم ی اصفهانی روبرومه

چراااا؟؟؟

ی روز ی سری از منشی بخشا و چند تا استادارو اتیش میزنم تو حیاط دانشکده😤

ی بار دیگه بجز این بار امتحان جراحی بدم تمومه😍

پر استرس ترین امتحان عملی جراحیه با اون استاد جان های افسار گسیخته عصبانیت پسند

اون چشم غره و دادی ک عظیمی جان امروز سر ما زد مطمئنم فردا از نمره بخشمان ۳ ۴ نمره کم خواهد کرد😭 روز روزش ک مودب و سربزیر و سروقت حاضر میشدیم یکی دو نمره کم میکرد چ برسه ب‌الان

من نمیدونم وسط امتحان جراحی اونا چ وقت بحث کردن سر دهن لقی و فراموشی مهدیه بود؟؟ اونم انقدر بلند! اونم انقدر فراگیر ک حتا ق خان هم هی بگه چیشده؟چیشده؟ مام بگیم هیچی هیچی😂

الان دلم هرکاری میخواد بجز بیدار موندن تا صب و جراحی خوندن:/

کاش چشامو میبستم باز میکردم میدیدم جراحی۵ هم دادم تموم شده🙄

خدایا کله سحری امتحان مارا بفرما