از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

جمعه ی دلگیر

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۴:۳۴ ب.ظ

این همون عصر جمعه س ک چنبره زده روی گلوم و داره خفم میکنه!

عصر جمعه توی خوابگاه و تنها بودن بدترین اتفاق جمعه هاس...

نمیدونم بقیه هم اینجوری هستن یا ن ولی من وقتایی ک بدونم مامانم خونه نیس دلم میگیره... با وجود این که خوابگا هستم و برام هی فرقی نباید داشته باشه طبیعتا ولی دلم شدیدا میگیره. مث وقتایی ک میره مشهد.. یا مثل الان. الان ک فک میکنم توی ی کشور دیگه س بیشتر دلم میگیره... ی چیزی گلومو فشار میده... همین ک بدونم مامانم خونس بهم حس امنیت میده.

خیلی وقته ک آرزو نکردم برم کربلا... مرضیه میپرسه دوس داشتی توام با اونا باشی؟ بدون فکر و صادقانه میگم ن! من فقط مشکلم اینه ک مامانم خونه نیس.

هی سعی میکنم گریه کنم اما نمیتونم. خیلی وقته نمیتونم گریه کنم... مگر ب دلایل مسخره

خیلی وقته واسه دلم نمیتونم گریه کنم... دلم سنگ شده انگاری

حالا بیشتر از همه ی روزهای عمرم میفهمم ک سلاح اشک ینی چی.

من الان کاملا خلع سلاحم! کاملا!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">