از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

یک مشت خودخواه

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۴:۲۶ ق.ظ

جمع شدیم دور هم ب جون هم میپریم و تیکه پاره میکنیم همو و تنها کاری ک نمیکنیم زندگیه!

چرا ی ذره انسان نیستیم؟ چرا انقدر منفعت طلبیم؟

چرا جز منفعت خودمون هیچی نمیبینیم و هیچی برامون مهم نیس

چرا مهربونی انقدر کمرنگه

آهای!

چی ب سرمون اومده ک از زندگی اینو یاد گرفتیم ک رو سر هم پا بذاریم تا قدمون بلند تر بشه؟

چی باعث شده از شکست بقیه ته دلمون خوشحال شیم و از موفقیتشون افسرده؟

چرا این حسادتای لعنتی وجودمونو درمان نمیکنیم؟

مگه معنای زندگی ی چیز دیگه نبود؟

مگ دین ما همه برای یکی یکی برای همه نبود؟

پس چرا الان با هم میجنگیم جای اینکه دست همو بگیریم؟

چرا انقدر کوچیک شدیم؟

چرا جز خوب بودن حال خودمون ب هیچی دیگه فکر نمیکنیم؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">