از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

010.خوابی ک کاش واقعیت بود

دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

سرشام شنیدن ی اسم یهو منو پرتاب کرد توی خوابی که نمیدونم کی دیدم! نمیدونم چی بود!شاید همین دیشب بوده نمیدونم اما کابوس نبود و برعکس خوابی بود ک حتا با فکر کردن بهش تمام وجودم زیر و رو میشه.... ی حس خیلی عجیب...حسی ک هم لبخند ب لبم میاره و هم همه ی وجودمو ترس میگیره...

شاید دارم مالیخولیایی میشم و ممکنه این بخاطر تنهایی فکری و فیزیکی این روزهام باشه. الکی ک نگفتن شب تنها نخوابید! حتما بخاطر فشارهاییه ک این روزا بهم وارد میشه.آره

بهرحال باید از چند سال پیش تا الان بزرگتر شده باشم! باید افکار بچگانه م رو بریزم. اما خواب قشنگی بود....

+ یکم درحال دیوونه شدن هستم...

+ دنیا ب وسعت نفسی تنگ میشود|وقتی دلت....

+ نکنه نعمتی باشه ک قراره ازم گرفته بشه؟! نکنه همه ی اینا تلنگر واسه از دست ندادنشه....نکنه.... و خدا نعمت های بنده هاشو تغییر نمیده مگر اینکه...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">