از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

.

از تو که حرف می زنم
یک جورِ خوبی
حالِ من بد می شود ...

نفهم! بفهم!!

ینی کی میتونه باشه؟

چرا چرا چرا

خسته شدم ازین سوال تکراری

اخه چیشد یهو

چرا اینجوری شد

چرا اینجوری میشه

+ رفیق من سنگ صبور شبهام

ب دیدنم بیا ک خیلی تنهام

+چرا امشب انقدر بداخلاق شدم یهو

حالم ک خوب بود

اون چیه ک ازارم میده یهو حالم اینجوری میشه

انگار ی کوه غم یهو ریخت رو دلم

ی خاور بی حوصلگی

دلم میخواد ازدواج نکنم

اگ کردم بچه دار نشم

دوس دارم نسلم منقرض بشه

هیچی تو این زندگی ارزش ادامه دادن ندار

اشتباه پشت اشتباه

خطا پشت خطا

سیاهی پشت سیاهی

این اسمش زندگی نیس!

سقوط آزاده تو ی چاه تاریک و عمیق

ولی بی انتها!

هرچی عمیق تر تاریک تر

تلخ تر

از سقوط خسته شدم!

یکم استراحت نمیدی؟

مثلا ادم بره کما بیدار شه بیینه سالهاست خوابیده

مثلا ادم شب بخوابه صب پا نشه

تا مدتها پا نشه

مثلا زمان وایسه!

از صحنه بیایم بیرون

بشینیم کنار کاتب سرنوشت یه چای بخوریم!!!!!

ی خستگی درکنیم

بعد دوباره بریم سر نقش نکبتمون

چیه این زندگی مث بختک چسبیده؟؟؟

ول بده یکم!!

+ هه! امان از روزگار و بازی هاش

تو؟ چای؟ سرنوشت؟؟؟ ول انگار؟؟ فراموشی؟؟

عق!

این روز ها یاس شده نقل مجالس

کی گفته فقر مهم نیس

کی گفته پول خوشبختی نمیاره؟

نبودن پول بدبختی میاره

ادما رو از خودشون از زندگیشون مایوس میکنه

+خیلیه ادم یک عمر زندگی‌کنه اخر یک عمر مایوس باشه

بگه کاش‌نبودم!

+چرا امروز همه با من از سر درد و دل اومدن؟

سردلم سنگینی میکنه اینهمه حقایق تلخ

+راحت طلبم؟ اره

من تحمل سختی ندارم تو زندگی

ظرفیتم پایینه

خدا واسه همین چیز‌خاصی بهم‌نمیده

ی زندگی عادی عادی عادی

با ی سری دغدغه معمولی

با چند تا ترس مزخرف

این بود چیزی ک بخاطرش‌ حق زندگی خواستم؟؟

گندش بزنن!!!

خواب دیدم شب جشن ازدواجشه ولی چون‌طرف رو دوس نداره داره با یکی دیگه‌فرار میکنه:/

نقش من چی بود؟ از اول تا اخر دنبالش میدویدم که قانعش کنم بلکه برگرده و فرار نکنه. حرفشو بزنه و بجنگه!

چرا تو خوابم استرس دارم‌من؟ ینی واسه خودم غم و غصه تولید میکنم همینجوری! چقد تو خواب حرص خوردم و فک زدم واسشون تا خود فرودگاه!

+ و آدم دلش که بگیرد دردش را به کدام پنجره بگوید که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود؟

دِ آخه بگو چی شده!! داری از نگرانی دیوونم میکنی

دلشوره گرفتم

مثل اکثر مواقع خوابم میاد بشدت

سردرد

چشم درد

خستگی

ولی خوابم نمیبره ک نمیبره ک نمیبره!

+ پریشونم

+ از بچگی همیشه ساده بودم. راحت گول میخوردم.باور میکردم اعتماد میکردم

الانم همش خوشبینم. اکثر توهینا رو نمیفهمم. تیکه هارو ب فال نیک میگیرم

گاهی فکر میکنم احمق تر از خودم وجود نداره

همیشه یکی بهم میگه هوی فلانی! فلان کس با اون حرف و کارش فلان منظورو داشتا!!!

میگم ن! اینطوری نبود! بعد میبینم نظر همه اینه تازه شک میکنم

بعد مدتها فکر کردن میفهمم راست میگن

مثلا الان ی هفته س فهمیدم یکی خر فرضم کرده باز و من نفهمیدم

فهمیدم ازم سو استفاده شده و نفهمیدم

حالا هی شبیه سازی میکنم

هی تکرار میکنم ک درد بکشم

هی گاه و بی گاه یادش میفتم و خواب و بیداریمو بهم میریزه

شاید شاید شاید یکم یاد بگیرم

میخوام درد بکشم ک سادگی نکنم

گرچه فکر نمیکنم افاقه کنه!

من همون ساده ای بودم هستم

+ حداقل میدونم مریض نیستم سالمم

ی غم. خیلی خیلی خیلی عجیب یهو ب دلم نشسته

ی بغض وحشتناک

نمیدونم چرا

هیچ دلیلی براش پیدا نمبکنم

شاید از اینکه قراره برم ناراحتم هان؟

شاید چون نشد ب دل خدافظی کنم

ی سلام هول هولی دادم و دویدم بیرون

نمیدونم

قلبم سنگینی میکنه تو سینه م

باید نفس بکشم    توی هوای خودم

باید ک سر بذارم     رو شونه های خودم

باید که گریه کنم   واسه عزای خودم

شبونه گل ببرم         خودم برای خودم

.

.

.

هنوووووز رویای تو دنبال منه

هنوووووز  زخمای تو رو بال منه

هنووووز از خواب خوشت میپرم هرشب...

.

.

.

انگاااار تو قلبم غم دلخواه تو مونده

هنوز قلب من همراه تو مونده

هنوز پشت سرم آه تو مونده...

.

.

.

نشد نشد ک بیام...

+ محض رضای خدا وقتی ی کار درست تو زندگیت انجام دادی خرابش نکن

احمق جان

آرامش چیزی نیس ک بشه راحت بدستش اورد

وقتی واسه آرامشت ب قیمت عمرت هزینه میدی

وقتی برای آرامش قلبتو آگاهانه زیرپا میذاری

با چنگ و دندون مراقبش باش!

سر ب هوایی نکن

آفرین!

+چقد ادما عوض میشن

من حتا بسختی یادم میاد تصور دو سال پیشم چی بوده!

روزگار عجیبیه

خواب دیدم که آخر قصه یه جور دیگه تموم میشه

گرچه قصه فقط برای خوابیدنه!

# تقوا چیست؟

وقتی چند تا موضوع ناراحت کننده تو ذهنت باشن و هرچی فکرتو منحرف میکنی باز ب خودت میای و میبینی تهش ب اونا رسیدی

گفتن واقعیت گاهی سخت ترین کار دنیاس

چرا هروقت با نیت خوب کاری رو انجام میدم اینجوری میشه خدایا؟

ینی من اینهمه خودم و بقیه رو زجر دادم ک تهش بشه این؟

چرا بی موالاتی یکی دیگه باید باعث بی آبرویی من بشه

تو این لحظه دوس دارم بمیرم ولی مجبور نباشم واقعیتو بگم...

من آدم دروغگویی نیستم وگرنه با فرار و دروغ حلش میکردم

اخه چرا حالا؟

چرا هروقت میام ثواب کنم کباب میشم؟

خدایا

ازم متنفری؟

چرا هرروز زندگی برام سخت تر میشه؟

پس اون جای خوب زندگی کجاس

پس چرا امید منو ب روزای بهتر نمیرسونه

مگ هدف من جز خوبی و دلسوزی بود؟؟

چرا این بلا باید یرم بیاد؟

چرا خودمو مقصر میدونم؟

اصن ب من چ ربطی داشته

خدایا چرا اینجوری میشه زندگیم

چرا!

این روزای نحس کی میخوان تموم شن؟!

آخر همونی ک منو ب خاک سیاه نشونده میاد تو بغلت جا میگیره و منی ک نشستم ی گوشه دارم بخاطر اون جون میدم هاج و واج نگاهش میکنم

نمیتونم از خوشحالیش خوشحال بشم

فقط از بدبختیش دلم میسوزه همین

+تموم شد! 

از طرفی راحت شدم و آسوده

از اطرافی ناراحت و مضطرب

خوشم نمیاد شکوه و گلایه کنم یا غرغر

ولی حالم خوب نیس

نگرانم و دلخور

دوس ندارم الان برم خونه. انگاری دارن از خونم بیرونم میکنن

حس میکنم ۲ماه کامل باید برم مهمونی!

منی ک مهمونی بیشتر از ۲ ساعت آزارم میده

قراره برم مهمونی اونم جایی ک معذب تر از هرجای دیگه س برام

همیشه فکر میکردم اوج بدبختی ی خوابگاهی اونجاس ک خوابگا رو ب همه جا ترجیح بده

دوس دارم تنها زندگی کنم...

دوس ندارم تمام روز و شبم با خانوادم باشه

خیلی نگرانم.

+ از ۴ تا جزوه بلیچینگ سه تاش مونده و ۸ صب امتحان دارم خوابمم میاد...

+ این فیلمه ی حسی بهم میده

اون ک چرت میگه مسلما

ولی من ی جاهایی حس میکنم چقد شبیه اون فرقه فکر میکنم

اگ چند برابر افکارم غلیظ بشه میشم همین!

+ نمیدونم بعد تو چی میشه و چکار میکنم

ولی میدونم ک برام خیلی سخته ک آدم سابق باشم! خیلی....!

آداپتور لبتاب جون سفید قشنگم سوخت😭 اخه چرااااا😢

+ عصبی شدم بی حوصله و بی هدف

مقصر همشونم خودمم...

دوباره برگشتم ب دوران افول

چرا نمیتونم ی چیر خوب رو نگه دارم یا ی چیز بد رو ترک کنم؟

+ حس خوبی ندارم

ن دیگه حوصله اینجا رو دارم ن دوس دارم برم خونه

مطمئنا شرایط سختی منتظرمه و من میترسم و مطمئن نیستم شهامت و جرئت لازم رو داشته باشم

از اینکه برم زیر ذره بین همه میترسم

الان چ وقت تموم شدن ترم بود😔

از هر طرف برم باختم!

وحشتناکه

خدایا! حکمت و کرمت رو شکر...

این چ شرایط سختیه ک جلوی روم گذاشتی

منو داری چجوری امتحان میکنی...

میترسم میترسم

هرلحظه بیشتر مضطرب میشم

انگار ثانیه میزنم و آشفته تر و عصبی تر میشم

خدایا! من همون بنده ی بیخود بی چشم و روی خیانتکارتم

ولی تو تنها خدای مهربون و بخشنده و کمک رسانی هستی ک میشناسم

خودت این سختی رو از سرم رد کن...

ک جز خودت ب هیچچچچکس امیدی ندارم

جز خودت همه برام غریبه ان

جز خودت حاصل همه دنیا تنهایی و بی پناهیمه

خدایا! نمیشه این ی بارم غلطای اضافه مو ندیده بگیری و بهم کمک کنی؟

من از همه گریزونم و فقط بلدم ب خودت پناه بیارم

خدایا....

++ این پست قرار نبود اینجوری بشه. چیشد!

سالهایی که زندگی کردی رو باید بریزی دور!

هیچی نمونده برات! هیچی!

شاید مشکلی بوده و هست و نمیدونستی و نمیدونی!

شاید پشت همه این قضایا حقایقی‌باشه!

شاید توهم اسیری!‌

از کجا باید فهمید؟!

تا آزمایشش نکنم نمیشه...

ولی چجوری؟؟؟!!!

تو غلط میکنی دروغ میگی

خاعک ک هنوز نفهمیدی

یا نمیخوای بفهمی

دروغگوووووو

وقتی کینه نمیذاره رفتار درست رو داشته باشی😑

غرور رو خیلی راحت تر از کینه میتونم بشکنم!!

ولی زخمی ک برداشته باشم و هیچوقت مثل اولش نشده باشه رو نمیتونم فراموش کنم...

درکل حس میکنم اخلاق بدیه ولی تو این ی مورد بخصوص دوس دارم بد باشم اصن! 

چجوریه ک حسی ک باید داشته باشم و ندارم؟

چرا حسم همش تحقیره؟ تنفره؟ چندشه؟

چرا تو اوج احساست مثبت حسم ترحم و دلسوزیه؟

چی باعثش شده؟!

فقط رفتار خودت یا رفتار دیگران هم؟!

# چرا ایران باخت؟!

خداوکیلی حقمون نبود

حیف اون شادی بعد از گل😔

بعد از ۴ ترم اندو دقیقا زمانی ک حس میکردم چقدر خوشبختم ک علاوه بر ریکوامنت های تمام شده ی مولر اضافی هم دیدم تو چاله کانال پالاتالی افتادم ک نمیدونم مشکلش کجاست و ممکنه بخاطر همین چاله توی چاه پرکلینیک بیفتم

خدایا من بنده بیشعوریم ولی تو رحم کن ب من...

از نگرانی و استرس دارم میمیرم

ب دل لباف بنداز بهم کمک کنه😔

مگ تصمیم نگرفته بودیم عصبانیتمونو کنترل کنیم؟

مگه خدا بزرگتر از دغدغه های من نیس؟

چ اهمیتی داره؟ کی از ناتموم موندن واحداش مرده؟

بعدم اینکه از یکی بدت بیاد دلیل میشه هی بری دربارش غر بزنی؟

چرا نمیتونم یکم غر زدنامو کنترل کنم؟

چرا باید کلانتری رو آتیش بزنم:/

عوضش فک میکنم ب اینکه خیلی پیر و بی حوصله شده حتما و نیاز داره یکم درکش کنیم.... من ک ۲۲ سالمه میتونم خودمو خم کنم دربرابر اون یا اونی ک ۵۰ ۶۰ سالشه؟

خیلی رو اعصابه درست! ولی تمرین من برای عصبانی نشدن چیشد؟!

اگ اصاب خورد کن نبود ک عصبی نمیشدم!!

چقدر زشته ک از یکی عصبی میشم میرم همه جا غر میزنم جلو همه نقشه آتیش زدن میکشم

بشدت از ماه رمضون خجالت میکشم با کارای این روزام

تنبلی و تنبلی و بداخلاقی و بداخلاقی و بی حوصلگی و بهونه...