از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است

من تو را ب خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم

آخرین مطالب

.

از تو که حرف می زنم
یک جورِ خوبی
حالِ من بد می شود ...

مثل جوجه پرنده ای ک مدت ها پیش از لانه اش پریده تا برای اولین بار پرواز را تجربه کند,

و از ترس سقوط بال هایش را تکانده و برای زمین نخوردن پرواز کرده...

مثل پرنده ای ک حالا دیگر پرواز را آموخته و دیگر از ترس سقوط پرواز نمیکند...

مثل پرنده ای ک حالا برای دل خود پرواز میکند! برای رسیدن به تک تک مقصد هایی که حالا آرزویش شده!

پرنده ای ک ک حالا با عشق پرواز میکند! با حس دوست داشتن پرواز بال هایش را حرکت میدهد...

چگونه میتوان اورا در قفسی حبس کرد؟

چگونه میشود تمام آرزوی پرواز را در او کشت فقط برای اینکه جایش امن باشد؟

مثل پرنده ای ک از زندانی شدن هراس دارد!

مثل پرنده ای ک آزادی و پرواز را دوست دارد...

ولی صاحب قفس را هم...

مثل پرنده ای ک سرنوشتش یا مرگ است یا قفس!

مثل پرنده ای روزی با ترس پرواز کرده و اما حالا زندگی اش پرواز است...

مثل پرنده ای با ترس از حسرت پرواز شده ام...

+ این پست افکار درهم پیچیده عصر بود ولی حالا مزین شد به معضلی بزرگ از ظلم ب پرواز...

مسلما حق من نیست ک درباره زندگی دیگران نظری بدم چون حتما از شرایطشون کامل مطلع نیستم...

اما این چه جور جنایتیه ک رواج پیدا کرده؟

 

+ از قفس میترسم...

من پرواز رو دوس دارم...

هنوز حس خوبی ک در کلاس هایت داشتم در خاطرم هست...

سخت گیری هایت ک گاهی بیش از حد میشد

سوال های سخت امتیازی ات ک دقت و هوش را ب چالش می کشید

طرز راه رفتنت

اخم همیشگیت

قهقهه های گاه ب گاهت

ابروهای در هم گره خورده ات...

چال کنار لبت

نگاه نافذ و سخت گیر اما مهربانت...

همه و همه یادم هست!

یادم هست ک تقریبا همه بخاطر سخت گیری هایت دل پری از تو داشتند

و وقتی زنگ تفریح ها دور هم جمع میشدیم و درباره معلم ها حرف میزدیم خدارا از شانسی ک آورده اند و فقط یک سال دبیرمان بودی شکر میکردند

یادم هست ک حتی آن وقت ها هم از تو دفاع میکردم و اخمت را دوست داشتم...

امتحان های پت همت را دوست داشتم

لذت وصف نشدنی رسیدن ب پاسخ سوال های امتیازی ات را دوست داشتم

تحسینت را دوست داشتم

تنبیهت را دوست داشتم

اشکم ک از سخت گیری ات درمی آمد دوست داشتم

حس غروری ک با حل سوال هایت داشتم را دوست داشتم

تو خدای اعتماد ب نفس دادن ب من بودی!

من معلم فیزیکم را دوست داشتم....

حتا وقتی هرجلسه من و دوستانم را از هم حدا می انداختی ک به درس گوش کنیم

وقتی حتا روی نگاهمان هم حساس بودی و سرمان داد میزدی

چشم غره های وحشتناکت یادم هست!

همان ها ک واقعا دل آدم را میلرزاند...

اما حالا بیشتر هم دوستت دارم

هرروز بیشتر دوستت داشتم

خداحافظ خدای اعتماد ب نفس من!

خداحافظ معلم فیزیک عزیزم...

نگاهت برای همیشه در خاطرم ثبت شده است....

خداحافظ خانم جندقیان عزیز...

لطفا برای شادی روحشون صلوات بفرستید

Image result for ‫گل سیاه‬‎

میترسم بخوابم:/

بعد اینهمه وقت....چرا؟!

Today is my Birthday....

22 سالگیم مبارککککککک

+۲۲ سالم شده و هنوز کلی راه نرفته دارم

کلی اهداف نرسیده

کلی حس های تجربه نکرده

کلی قدم های برنداشته

۲۲سالگی اول زندگیه!

اول زندگی واقعی...

حس میکنم تا الان بچه بازی بوده و توهم نوجوونی و جوونی و خیلی چیزای دیگه...

اما از این ب بعد دنیا دیگه ماسک کیتی رو صورتش نیس

دیگه خود واقعیش رو نشون میده

و باید بزرگ بشی و یاد بگیری کجا باهاش بجنگی و کجا باهاش کنار بیار و کجا محلش نذاری

۲۲ سالگیم مبارک

+شما تو ۲۲ سالگی چه حسی داشتید؟

دلم میخواد تملکاتمو کم کنم

ولی هرروز بهشون اضافه میشه ک کم نمیشه

انگار تو وادی ذهن من تاریخ انقضا معنا نداره

هربار ک ی سری لباسامو میذارم ک بریزم دور باز یکی یکی برشون میدارم

من واسه وسایلمم همینطورم

و حتا آدمای زندگیم

من توانایی دور ریختن هیچ چیزو ندارم

+ی حس کثیف ذهنمو آلوده کرده... ی فکر مریض داره مثل خوره مغزمو میخوره...  ی نفس سرکش داره همه ی زحماتمو ب باد میده

من تو این دنیا تو این لوکیشن تو این شخصیت تو این جسم چ غلطی دارم میکنم دقیقا؟؟

من کیم؟ چیم؟ قراره کی بشم؟ چی بشم؟

خدا از من چی میخواد؟ داره بازیم میده؟ من دارم خودمو بازی میدم؟ چرا انقدر گیجم میکنه؟ ته این همه سردرگمی چیه؟ قراره چیو بفهمم؟ ب چی برسم؟ ب کجا برسم؟ چ سرنوشتی رو برام در نظر گرفته؟ چرا هیچی نمیفهمم؟ چرا سردر نمیارم؟ چرا؟؟؟

+ درون سینه ام دردیست خون بار

ک همچون گریه میگیرد گلویم...

++ امشب این آهنگ انگار همه حرفای منو میزنه...

من‌فقط وقتایی اصفهانی گوش میدم ک ب ی جور حس غربت خاصی رسیده باشم....

فکر نمیکردم ی روز درباره ی تو فراموش کنم

فکر نمیکردم حواس پرتی هام تا اینجا قد بلندی کنن

فکر نمیکردم ی روز اینجوری برنجونمت

توجیحه ک بگم تا صبحش یادم بود و از یک ماه قبل روز شماری کردمو...

توجیحه ک بگم از خستگی و دویدن توی این درمانگاه خودمم یادم نمیمونه...

توجیحه ک بگم از شرمندگی هیچ پیامی بهت ندادم از لحظه ای ک فهمیدم بغض ولم نکرده و اشک تو چشام میدوه...

هیچکدوم ازینا جبران نیس و هیچ جبرانی هم وجود نداره

من اصن نمیدونم چطور میشه این گندی ک زدم رو جمع کنم 

و اصن نمیدونم جمع شدنی هست یا نه!

نمیدونم هیچوقت میتونی ببخشی یا نه...

من هیچی نمیدونم جز اینکه هیچوقت فکر نمیکردم این سستی رو در حق تو انجام بدم‌....

برعکس همیشه هیچ توجیحی هم ندارم و نمیتونم بخوام ببخشی و دلگیر نباشی

فقط متاسفم‌. خیلی متاسفم...

چون هرچی ک باید اتفاق بیفته میفته ی روزی....

نگران نباش!

در شب کوچک من؛
 دلهره ویرانیست
گوش کن
وزشِ ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می‏ نگرم...

#فروغ_فرخزاد

+ عنوان: نیمه شب هایی ک به تمام حس و حال عجیبش شرطی شده ام...

در دلم باز هواییست ،
که طوفانی توست...

#حسین_منزوی

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها میخواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می‌نگری
گاه با ماه سخن می‌گویی
گاه با رهگذران
خبر گمشده ای می‌جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟

#قیصر_امین_پور

از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم

نفرین به روزگار من و روزگار تو....


#محمد_علی_بهمنی


برآی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم

#حافظ

Image result for طلوع آفتاب

+ چند روزه ک طلوع آفتاب بدجور چشممو میزنه...

ولی باز ازین ک میبینم لحظه طلوعشو حس خوش بختی میکنم...

چرا انقدر بی مهر هستیم؟!

این ک با آدم بداخلاق ب بهانه ی اخلاقش بد برخورد کنیم ته نامردیه...

بیا!  که رها شم از این همه درد ، که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

بیا که من از تو خسته ترم ، که من از من بی خبرم

به هوای خونه بیا

تو این شرایط که دولت عزیز کشورمون رو ب شکلی بی عزت و فریب خورده و هالو ب جهان معرفی کرده,

مرسی ک هستید!

# امام خامنه ای

# سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

# آتش به اختیار

تصویر مرتبط

+ اون قدر قشنگ نبود که بگم همه ببینن. شاید خیلی ها خوششون نیاد

ولی من دوسش داشتم

بعدا اضافه نوشت:

++ بنظرمن مهمترین پیام فیلم این بود ک نباید خودت رو با دیگران معنا کنی! تو خودت باید دنبال معنی زندگیت  بگردی....

یکم اعتماد ب نفس

+ اکثر مردا خیلی آشغالن:| (با عرض پوزش) نگاه خیلی هاشون  فقط کثافته!! چ مرد هایی رو دیدم ک تو اوج با شخصیت نمایی نگاه کثیفشونو نتونستن پنهان کنن... البته نمیگم ازونور هم نداریما. ولی خیلیییییییییییییییییی کمن.

+ من نمیدونم صدای خواننده زن خارجی تو احکام حلاله؟ اگ هست چ فرقی داره با زن ایرانی! اگ نیس این چ وضعشه؟؟

یکی دیگه هم اینکه حالم از س...س پنهانی ک توی فیلمای ایرانی مجسم میکنن بهم میخوره... صد رحمت ب فیلمای خارجی! بابا100 دقیقه فیلم میبینی 1 دقیقه صحنه داره تمام! میزنی جلو حل میشه. فیلم ایرانی 90 دقیقه س 85 دقیقه ش میخواد ذهنتو ببره ناکجا آباد!

این فیلم هم مثل خیلی از فیلمای دگ ازین قواعد مستثنا نبود و جز بدترین فیلم های ایرانی بود ک من دیدم!

روابط نامشروعم خیلییییی رله و عادی ب نمایش گذاشت! مث عرف جامعه :|

+ چرا این لیلا حاتمی اینقدر خوشگله خدایی؟ اینهمه ناز و اداش از کجاس؟

من و فاطمه زهرا ک تمام فیلم میخندیدیم! تک تک حرکاتش رو ک با خودمون مقایسه میکردیم میفهمیدیم چقدر تفاوت هس :)))))))

اصن دختر باید خاکی باشه! این باکلاس بازیا چیه! والا

انقدر این چند وقته خواب آدمای مختلف رو میبینم ک خودم خندم میگیره دیگه!

از دختر خاله جان گرفته تا عظیمی جان جانان!

هم کلاسی ها و هم خوابگاهی ها و خانواده و فامیلو....

تا مریض کامل!

تا بخش پروتز!

تا کلاس جراحی!

ینی ذهنم تو خواب هزار جا سیر میکنه!

فک کنم از عواقب روزه گرفتن تو این گرماس. مخم داغ کرده ارور داده :|

+ گوشی ایرانی؟؟؟ سامسونگ؟ سونی؟

گیج گولنگ گرفتم بس ک فکر کردم! نمیتونم تصمیم بگیرم....

اخه جی ال ایکس ک ایرانی نیس. دلم نیس ک بخرم. عباس میگه حمایت از تولید ملی.

تو گوشی حمایت نکنم نمیشه؟!

از بس ب این قضیه فکر کردم خل شدم

+ خوبه ک بگم همین لحظه ک اینجا نشستم بشدت خوابم میاد سردرد گرفتم ولی نباید بخوابم چون 7:30 کلاس ترمیمه و نباید غیبت بخورم.و این تن شریف امروز امتحان پریو دارم و مثل همیشه  حس میکنم هیچی بارم نیس :|

اینه ک باید برم درس بخونم و نمیدونم تو سایت های مختلف چرا دارم گوشی های مختلفو مقایسه میکنم!

خدایا دو شبش ک گذشت... شب سومی حداقل شفا بده

صبح خواب میدیدم ک وسط بخش پروتز ایستادم و دارم بلند بلند سر یکی داد میزنم و جیغ جیغ میکنم!

و اون یکی ی آقایی بود ک مریض محترمم آقای رضایی فرستاده بودش!

قضیه از اونجایی شروع میشه ک الان سه هفته س ک این جناب دنچرشو تحویل گرفته و واسه جلسه پیگیری دوم نیومده هنوز و30درصد پولش رو هم نداده! و منه بدبخت هستم ک هرروز بهش زنگ میزنم و با مهربونی تهدید خواهش و هزار جور دیگه بهش میگم آقا نمره من رو هواس اگ نیای! جناب پول دندونتو از من میگیرن اگ نیای و این شخصیت بیشعور هربار میگه باشه و نمیاد!

خلاصه ک تو خواب میدیدم ک این شخصیت شریف دنچر فک پایینش رو داده ب همکارش و گفته بیا مال تو! لق میزنه نمیخوامش! و ب قیمت بدهکاریش بهش فروخته و حالا فرستادش پیش من ک دنچری رو ک با آکریل فوری براش آداپته کردن رو تنظیم کنم:| بماند ک تو خوابم تک تک دندونایی ک با مشقت تمام و یک هفته آزگار چیده بودم رو جدا کرده بودن و بهم زده بودن...

منم صبرم لبریز شده بو و داشتم سرش جیغ میزدم ک عاقا مگ من مسخره شمام! این همه زحمت کشیدم.خود لعنتیش کجاس!!!

+ فقط یک هفته مونده و اوشون دیگه حتی گوشیشونم جواب نمیدن و من بدبخت موندم چ گلی ب سر بگیرم.....

الهی ب زمین گرم بخوری رضایی!

الهی با اون دندونایی ک اینهمه با زحمت و جون و دل برات ساختم لپتو گاز بگیری ک منو مسخره خودن نکنی!

الهی دوباره کامت کاندیدا بزنه نیستاتین بریزی تو حلقت رضایی!

عههههههههههههههههههههههههه

صب تصمیم گرفتم امروز با ی دید دیگه برم دانشگا

این شد ک فکر کردم با چه دیدی؟

ی موضوع جذاب! یهو تو ذهنم ایجاد شد و اونم اینکه ب این قضیه فکر کنم ک اگ بخوام ازدواج کنم چجور آدمی رو میپسندم و تصمیم گرفتم هرکی رو ک دیدم آنالیزش کنم ببینم چند درصد ملاک های منو داره!

اولین چهره ای ک دیدم یکی از سال آخری ها بود ک آدمی بس پرو و بی حیاس و همونجا مخم آلارم زد ک عه این چ کوفتی بود!

بعدیش پسری بود عمیقا ارادتمند ب دخترای دانشکده و کلا صمیمی با همه ک من به شخصه رو این موضوع خیلی حساسم و 95 درصد بچه های دانشکده البته این مدلی هستن.

سومی ی آقای محترمی بود ک ی هفته ای میشه انقدر تمیز رفته تو کار ابروهاش ک کنجکاو شدم ببینم آرایشگا کجا رفته ک انقدر کلفت و حالت دار و قرینه براش برداشته! اصن جلوه ی دماغ عملیش دو برابر شده بود! بضی وقتا میگم گناه داشت دختر نشد با ا ین همه ناز و عشوه!

چهارمی یکی دیگه بود ک همش میخواد بگه خیلی بارشه و البته واقعا هم خیلی بارشه و مغرور و پرحرف هم هس.اما بنظرم بیشتر از اونی ک میدونه خودش رو نشون میده.(طفلی سر ارائه اومد تز بده امروز و استاد ضایه ش کرد)

و همینجورررررررررررر پسرهای متعدد دیگری ک هرکدومو نگاه کردم دیدم واقعا حتی50 درصد ملاک های منم نداشتن! نمیدونم من از مریخ اومدم یا پسرا دیگه مرد نیستن یا دانشگاه ما مرد نمیگیره!

آخرین پرده ی نمایش امروز هم توی بخش ارتو بود و من اونجا فهمیدم منشی بخش اونجا همه ی ملاک های من رو داره ولی خب از اونجایی ک حدودا 20 سال بزرگتر از منه فکر کنم من واسه ملاک هام 20 سال دیرتر بدنیا اومدم و مردای اون زمونه انگار مرد بودن:|

ینی واقعا از حدود 70 تا پسری ک تو دانشکده ی ما ول میچرخن شاید 2یا 3 تاشون رو قبول داشته باشم بعنواد مرد! بقیه همه پسربچه هایی ننر و لوس و مغرورن ک فک میکنن از دماغ فیل افتادن و تو اوج خوش تیپی و .... قرار دارن و دخترا باید کشته مردشون باشن! جمع کن بابا بساتتو!!

+ بعضا شنیدم  ک میگن دندون پزشکا  خیلی مغرورا و ناراحت شدم ولی واقعا راسته:|

+ چقدر زووووووووووود گذشت...هعی ی ماه دیگه پرونده امسالم بسته میشه و میریم سال 5!! من یکی ک هنوز باورم نشده 4 ساله اینجا جون کندم.

+ کاش مامانم با رضایت قلبی بالاخره اجازه بده برم اردو جهادی..... عید رو راضی نمیشد تابستون ک دوماه تعطیله دیگه:( خدایا ب دلش بنداز بذاره برم...

وقتی چکیده تمام سخنان رهبر توی مرقد امام اینه ک عاقا کم چرت ببافید!

کم مردم رو نا امید کنید!

کم انقلاب رو زیر سوال ببرید!

جای جلاد و شهید رو تو داستان های اول انقلاب عوض نکنید!

عقلانیت رو مقابل انقلاب معرفی نکنید!

آمریکا رو مورد اعتماد معرفی نکنید!

و ....

عقلانیت تکیه به نیروی داخلی و توکل به خدای بزرگ است!

نه اینکه دوباره کشور رو به امریکا نزدیک کنید!!!

روحانی دهنت بسته شد یا هنوز میخوای برضد نظام سخنرانی راه بندازی؟

یا میخوای جایگاه رهبرو زیر سوال ببری؟؟

سوالی ک براش جوابی پیدا نکردم اینه:

چطور یکی ب نظام و انقلاب و رهبر اعتقاد داره و ب کسی ک شمشیرشو رو بسته برای مبارزه با اینها اعتماد میکنه و رای میده!